تبلیغات
وبلاگ پزشکان شهرستان شوش دانیال (ع) - مطالب دل نوشته
جمعه 28 تیر 1392

پادشاه و نابینا

   نوشته شده توسط: دکتر علی قطفان    نوع مطلب :دل نوشته ،

مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!

پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:قربان، از چه راهی میتوان به

پایتخت رفت؟


پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام

 گفت:آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌

سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق،‌راهی

 که به پایتخت می رود کدامست؟

هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.


ادامه مطلب

دوشنبه 20 خرداد 1392

چقدر زیبا گفته!

   نوشته شده توسط: دکتر علی قطفان    نوع مطلب :دل نوشته ،

دموکراسی می گوید: رفیق حرفت را خودت بزن، نانت را من می خورم!

مارکسیسم می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را من می زنم!

                                                                        

فاشیسم می گوید : نانت را من میخورم ، حرفت را هم من می زنم ،

تو فقط برای من کف بزن!

  

اسلام دروغین می گوید:تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت

می اندازیم و تو حرف بزن ... اما حرفی را که ما می گوییم!


اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را هم خودت بزن ،

من برای اینم که به حق برسی!

 (معلم،دکتر علی شریعتی)



استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را 

ازدست می‌دهیم.استاد پرسید: اینکه آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا 

چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم 

صحبت کرد؟

چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟     

  


ادامه مطلب

جمعه 22 دی 1391

عبادت بجز خدمت خلق نیست

   نوشته شده توسط: دکتر علی قطفان    نوع مطلب :دل نوشته ،

درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است.

غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود.

درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند.

در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست.

دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود.

درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم.

و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم.

آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست.


جمعه 1 دی 1391

جمله های عالی از آدمهای عادی

   نوشته شده توسط: دکتر علی قطفان    نوع مطلب :دل نوشته ،



•  ایمان داشتن در زندگی به این معنا نیست که کَشتی شما با طوفان مواجه نخواهد شد، بلکه به

 این معنا است که کَشتی شماهیچگاه غرق نخواهد شد.

•  انسان موفق کسی است که در انتها پیروز شود نه در ابتدا.

 چیزهای خوب به سراغ کسانی می روند که صبر می کنند. اما چیزهای بهتر به سراغ کسانی 

می روند که برایش تلاش می کنند.

•  کسی که در برابر خداوند زانو می زند، میتواند در برابر هر کسی ایستادگی کند.

•  هرگز افسوس پیر شدن را نخورید چرا که افرادی بسیاری از این امتیاز محروم مانده اند!

زیبایی به معنای صورت زیبا داشتن نیست، بلکه به معنای داشتن ذهن، قلب و روح زیبا است.




•  تازمانی که مشغول بازخوانی فصل پیشین زندگی خود هستید، نخواهید توانست فصل بعدی آنرا آغاز کنید.

دوست داشتن به معنی عذر خواهی نیست، بلکه به معنای اجتناب از کارهایی است که شما را مجبور به

 عذر خواهی میکند.


ادامه مطلب

جمعه 17 آذر 1391

کار برای خدا

   نوشته شده توسط: دکتر علی قطفان    نوع مطلب :دل نوشته ،

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !

عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند

ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت :ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول

 باش!عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد… مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد

و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.

ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم،تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور

 ننموده است،به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما 

و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است … 


ادامه مطلب

یکشنبه 5 آذر 1391

اللهم ارزقنا شفاعه الحسین (ع)

   نوشته شده توسط: دکتر علی قطفان    نوع مطلب :دل نوشته ،


حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود .



دوشنبه 9 مرداد 1391

به قـــولِ...

   نوشته شده توسط: دکتر علی قطفان    نوع مطلب :دل نوشته ،

به قـــولِ بابام

دیکتـاتـور اون بچّه ی دو ساله ست که بیست نـفر مجبورند به خاطــر اون کـارتون نگاه کنند!

به قـــولِ پروفسور حسابی:

یکی از دانشجویان پروفسور حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .

پروفسور جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند !

به قـــولِ حسین پناهی :  این آینده ,کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامِ دیدارش کردم؟


ادامه مطلب

پنجشنبه 22 تیر 1391

عملکردم را می سنجیدم!

   نوشته شده توسط: دکتر علی قطفان    نوع مطلب :دل نوشته ،

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا

دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به

مکالماتش گوش می داد.

پسرک پرسید: خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من

بسپارید؟

زن پاسخ داد: کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.






پسرک گفت: خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.

زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو

می کنم. در اینصورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» 

مجددا زن پاسخش منفی بود.

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش

داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و

خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم. 

پسر جوان جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من

همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.


سه شنبه 20 تیر 1391

عشق به خدا

   نوشته شده توسط: دکتر علی قطفان    نوع مطلب :دل نوشته ،

آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. 
روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید:
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی؟
 آهنگر، سر به زیر آورد و گفت:
وقتی می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. 
سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود. اگر نه، آن را کنار می گذارم.
همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا! 
مرا در کوره های رنج قرار ده، اما کنار نگذار.


تعداد کل صفحات: 3 1 2 3